هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

272

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

هر كه سلاحش را بيفكند در امان است ، هر كه به خانه‌اش رود و در به روى خويش ببندد در امان است . » پس از آن‌كه پيامبر ( ص ) براى سير كردن خوى افتخارجوئى ابو سفيان اين امتياز را به وى داد ، عباس او را به جائى كه پيامبر برايش تعيين نموده بود و سپاه عظيمى كه مكه تا كنون همانندش را نديده بود از آنجا گذر مىكرد ، برد . ( 1 ) ولى از آنجا كه ابو سفيان خود بر خيانت و نيرنگ سرشته شده و خيانتكار جز به خيانت نمىانديشد ، گمان برد پيامبر از فرستادن وى به آن نقطه دربارهء وى قصد بدى دارد . از اينرو به عباس گفت : اى بنى هاشم ، آيا نيرنگ مىزنيد ؟ عباس پاسخ داد : اهل نبوت خيانت نمىكنند و نيرنگ نمىزنند ، بلكه ترا براى كارى اينجا نگهداشته‌ام . ابو سفيان گفت : چرا اين مطلب را زودتر به من نگفتى ، زيرا در آن حال دل من بهتر آرام مىگرفت و جانم آسوده مىشد . آنگاه قبايل و لشكرها و پرچمها يكى پس از ديگرى از برابر او گذشتند . نخستين كسى كه از برابر او گذشت خالد بن وليد در رأس بنى سليم بود . آنان دو پرچم داشتند كه يكى از آنها را عباس بن مرداس و ديگرى را خفاف بن ندب حمل مىكرد . مقداد بن اسود نيز پرچمى با خود مىبرد . ابو سفيان پرسيد : اى ابو الفضل اينان كيانند ؟ گفت ايشان بنى سليم‌اند و فرماندهشان خالد بن وليد است . هنگامى كه خالد بن وليد به مقابل ابو سفيان و عباس رسيد سه بار تكبير گفت و همراهانش نيز تكبير گفتند . بدين گونه قبايل يكى پس از ديگرى از برابر او مىگذشتند . هرگاه قبيله‌اى به مقابل او مىرسيدند سه بار تكبير مىگفتند . ابو سفيان مىپرسيد اينها چه كسانى هستند ؟ و عباس به او پاسخ مىگفت . تا آنكه همه لشكرها گذشتند ، جز لشكرى كه پيامبر ( ص ) در آن بود . ( 2 ) لشكر پيامبر ( ص ) در ميان سياهى تند و غبارى از سم كوبيدن اسبان پديدار گشت . سپاهيان مىگذشتند و ابو سفيان به عباس مىگفت : آيا محمد گذر كرد ؟ عباس مىگفت : نه . در اين هنگام كه كينه و خشم ابو سفيان را به